تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی» - صدای ما
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

صدای ما

 

آسمان دگر آبی نیست

دود زده، خراش برداشته

از  آسمان خراشها

 

در آسمان خراشها !

از میان  این  دیوارهای آهنی و سیمانی

کجا  صدای ما به گوش همسایه میرسد

که به خدا برسد

 

پرده حریر آبی آسمان ، دود انزجار زده

ستاره ها ، دیگر نور ندارند

ماه ، سیه روی

خورشید سوزاننده

نسیم، طوفان ویران گر

 

از پس این پرده دود زده انزجار،

دعا بی خود

التماس بی معنی

ستایش بیهوده

نه صدای ما به خدا میرسد

نه مهر او به ما

 

گذشت آن زمان ، کوچه تنگی، دری کنار دری

پیرِ زنی با پیرِ زنی ، درد دل می کرد

گذشت آن زمان، کوچه تنگی، دری کنار دری

پسرکان از این در ، به آن در

از این بام ، به آن بام

نخ باد بادک در دست

 

دیگر حیاطی نیست ، تا دخترکان لی لی کنند

تا درخت حیاط همسایه

سایه و میوه و برگش

لانه  گنجشگان وکلاغان را ببینیم

جیک جیک و قار قار اشان را بشنویم

 

از پس این پرده دود زده انزجار

نه صدای ما به خدا می رسد

نه مهر او به ما

  نوشته شده در  Mon 9 Jul 2007ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است