تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی» - پرنده ای در قفس
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

همچو پرنده ای

در این قفس که نا مش زنگانیست

زندانی ام

این قفس برای من تنگ است

 

فریاد می زنم

می گویند: آواز می خواند

پرو با ل به دیوار قفس می زنم

می گویند: مست است و می رقصد

اشک می ریزم

می گویند: از شادیست

 

غمگین و نا امید ، سر به زیر

در گوشه ای

 در خود فرو می روم

می گویند : در عبادت است.

 

چه آوازی ، چه رقصی، چه شادی، کدام عبادت

عارف دورغ بگو

بگو از سیر سلوک ات

بگو از جذب وجودت

بگو از آزادیِ روح

 

منِ زندانی تنها به دروغ تو دل خوش دارم.

 

پنج شنبه 15 آبان 1382 – 6 نوامبر 2003 / سلام روسپیان سلام

  نوشته شده در  Sun 13 May 2007ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است