تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی» - قهقهه می زدم
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

دیوانه ام، نه دیوانه دیوانه

افسوس یک کمی دیوانه ام

                    دیوانه کوچک

 

شرم دارم، نه ز دیوانگی ام

              ز کم دیوانگی ام، ز کوچکی ام

 

کاشکی دیوانه دیوانه بودم

فریاد می زدم، لگد به در و دیوار می زدم

با سگ های ولگرد، با گربه های گم شده، با پرندگان

با ماهی ها، با درختان، با گلها، با هرچه هست

با صدای بلند حرف می زدم

در کوچه و خیابان، گاهی شیپور

                  گاهی طبل می زدم

 

برهنه می گشتم، به هستی می خندیدم

                     قهقهه می زدم، قهقهه می زدم

 

به من می خندیدند، مسخره ام می کردند

کودکان به من سنگ می زدند

درد می کشیدم، رنج می بردم

ولی همچنان

             قهقهه می زدم، قهقهه می زدم

 
ابوالفضل اردوخانی
۲۴دسامبر۲۰۰۵

  نوشته شده در  Sun 13 May 2007ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است