تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی» - ایران زر
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

ایران زر

حاج محسن رو کرد به حاح محمود و گفت : جفتشون تازه عمامه ای وکیل مجلس، راستی شنیدم وقتی طیاره های ایران زر خراب میشه می برن فرانکفورت تعمیر می کنن، خوب این طیاره به این گندگی وقتی خراب شه با چی می برن تا فرانکفورت؟

حاج محمود ــ مسلمه ، میذارن تو طیاره های ساخت صنایع سپاه پاسداران، می برن اونجا، تعمیر که شد دوواره میذارن تو همون طیاره بر می گردونن.

 حاج محسن ــ خر خدا  ، وقتیی طیاره درست بشه می تونه خودش بر گرده.

حاج محمود ــ اول اینکه خر خودتی ، دوم اینکه این طوری تو انرجی صرفه جویی میشه، مجبور نیستن تو دوتاشون بنزین بزنن

حاج محسن ــ اگه این طیاره های ساخت سپاه پاسدارن انقدر بزرگه که ار اتوبوس توش جا می گیره چرا تا حالا ما ندیدیم؟

حاج محمود ـ واسه اینکه طیاره های سپاه پاسدارن رو ببینی باهاس ایمان داشته باشی، اینا طیاره هاشون غیبی ی ، واس خاطر جاسوسای اسراییلی و آمریکایی، فقط به اوناییکه ایمان دارن نشون میدن ، راستش رو بخوای منم ندیدم ، فقط شنیدم.

حاج محسن با آهنگ ضربی و بشکن ــ شنیدن کی بود مانند دیدن، گوزیدن کی بود مانند ریدن ، سبزی کشمیر ما ذولفای تو زنجیر ما ، یا منو بکش رو قنبلت ، یا سر بخور زیر ما ، اّیا حاجی تو را میخوام چه میگی، چرا به مادر بچه ها  نمی گی ، سبزی کشمیر ما ، عمامه تو زنجیر ما ...

حاج محمود ـ این همه زحمت کشیدم که به توِ خر چیز یاد بدم ، جوابم رو با سبزی کشمیر میدی، خاک بر سر من و تو ،  بیچاره این ملت که وکیلش من و توایم. تیر 1369 / فرهنگ بی فرهنگ ها

  نوشته شده در  Sat 19 May 2007ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است