نرنجیدم!
میان دو آینه
صدها نقش خود دیدم.
شنیدم،
نقش ها در گوش هم نجوا می کردند،
ابله ، ابله ،ابله،
به نجوای نقش ها، خندیدم،
ز نجوایشان،
نرنجیدم.
از کتاب " دو پای چوبی در دادگاه الهی" کم وبیش در ششصد صفحه امیدوارم برای اول هفته سپتامبر آماده شود.

نوشته شده در
Wed 14 May 2008ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی
|
| مطلب را به بالاترین بفرستید: