تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی» - حرف حسین آقا یکیه
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

حرف حسین آقا یکیه !

حسین آقا و گیتی خانم سه چهار ماهی بود که ازدواج کرده بودند. یک شب تو تخت خواب کنار هم دراز کشیده بودند. حسین آقا خواب بود،گیتی خانم خوابش نمی برد، چراغ بغل دستش رو روشن کرد، آهسته بلند شد رفت مجله توفیق رو ورداشت آورد، شروع کرد به خوندن و خندیدن.

حسین آقا از خنده زنش بیدار شد و مجله رو گرفت و پرت کرد و  با شوخی خنده ،خر زنش رو گرفت. بعدش هم خندید و گفت : به جون تو قسم ، هرکی من رو از خواب بیدار کنه خرش رو می گیرم، میدونی که حرف من یکیه.

 

بیچاره گیتی خانم ، از اون به بعد، هر وقت خوابش نمی برد ، آروم بلند می شد می رفت تو اتاق نشمین مجله ، یا کتاب می خوند.

یک سالی از این جریان گذشته بود که یک شب باز هم گیتی خانم خوابش نمی برد و حسین آقا خواب خواب بود. می خواست از جاش بلند شه که صدای پا رو پشت بوم شنید، بعدش هم تو حیاط، بعدش هم تو اتاق مهمون خونه.

گیتی خانم شوهرش رو صدا کرد:حسین ، حسین جون بلند شو. حسین آقا تا چشمش رو باز کرد خر زنش رو گرفت. گیتی خانم گفت مرد،ولم کن ، دزد اومده تو اتاق مهمونخونه است. حسین آقا خوب گوش کرد دید زنش راست میگه. از جاش بلند شد رفت . ده پونزده دقیقه بعد و برگشت و سر جاش گرفت خوابید.

از این داستان در حدود سی سال می گذره. هنوز که هنوزه دیگه هیچ دزدی جرات نکرده بیاد خونه این ها. فکر می کنم ، همه اشون میدونن حرف حسین آقا یکیه.

 

8 اردیبهشت 1371 ــ 28 آرویل 1992 ــ از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها .نوشته خودم

  نوشته شده در  Wed 15 Aug 2007ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است