تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

 

به دنبال طرز ساختن نقل ( نقلی که سر عروس می پاشند) و استفاده های کوناکون آن می گشتم که به

: سایت، احسان هزاره یاد داشتهای احسان مطهری: بر خورد کردم و با این مطلب جالب . دریغم آمد آن را برای خوانندگانم نگذارم. با پوزش از آقای احسان مطهری و سپاس از آقای سعید نجم روشن.

 

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Sat 12 Apr 2008ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پیش از اینکه به ملانصرالدین بپردازم، نمی دانم چرا به یاد این داستان که در حدود پانزده سال قبل برایم پیش آمده بود، افتادم.

 پیرمرد نقلی؛ یک روز با پیرمرد هموطنی باقدی نسبتا کوتاه، موهای سفید، ریشی تراشیده، کت و شلواری قهوای کم رنگ با کراوات ،لبانی خندان و عصایی در دست بر خورد کردم. ( پیرمرد نقلی) پس از سلام و احوالپرسی یکی از کتاب های مرا خواست. من هم به او دادم. او گفت چقدر تقدیم کنم؟ گفتم قابلی ندارد. گفت : نه آقای اردوخانی ، شما زحمت کشیدید نوشتید ، من برای قدردانی هم که شده باید قیمت آن را بپردازم. من گفتم : چون شما انسان دوست داشتنی و کتاب خوانی هستید و ارزش زحمت مرا می دانید، به شما هدیه می دهم. او باز هم اصرار کرد که می خواهد حتما قیمت آن را بپردازد. به شوخی گفتم: من این کتاب را به شما مجانی می دهم، شاید شما هم با من همین کار بکنید. پیرمرد در حالیکه ابرو در هم کشیده بود و با همان لبخند پولی بیشتر از آنچه باید می پرداخت به زور به من داد و خدا حافظی کرد و رفت.بعد شنیدم که به دوستانش گفته بود: خوب شد پول کتاب را دادم !

 

ملا نصرالدین را تنها ما از روی طنزهایش می شناسیم ، بدون اینکه بدانیم او که بود. و چه هدفی از نوشتن داشت .

 

جلیل محمد قلی زاده ــ میرزا جلیل، فرزند محمد قلی ، بنیان گدار روزنامه ملانصدالدین (1869 ــ1932 م)در شهر نخجوان و در دهی به نام نهرم به دنیا آمد. پدران وی اصلا ایرانی بودند؛ جدش حسینعلی بنا در اوایل قرن نوزدهم میلادی از شهر خوی به نخجوان رفته و در آنجا با دختری از همشهریان خود ازدواج کرده بود.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Thu 3 Apr 2008ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است