
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
جلوی خانه خودم را جارو کردم !
یک ضربالمثل فرانسوی می گوید: نخست باید جلوی خانه خود را جارو کرد ،بعد به جلوی خانه دیگران نگاه کرد.
پیر مردهمیشه جلوی خانه اش را جارو می کرد. یک بند انگشت هم با جارویش جلوی خانه همسایه ها یش نمی رفت. گویی آشغال جلوی خانه دیگران را نمی دید. اصلا جلوی خانه دیگران تمیز است، فقط جلوی خانه خودش را جارو می کرد. با لبخندی به رهگذران ، گذشته اش را جارو می کرد. خودش را جارو می کرد. من که همیشه جلوی خانه همسایه را پر از آشغال و کثیف می دیدم، جاروئی برداشتم. جلوی خانه خودم را جارو کردم. از آن پس من هم آشغال جلوی خانه دیگران ندیدم.
پیشنهاد به نامزدهای وکالت در مجلس شورای اسلامی !
بنا به گفته دوست و دشمن ، حجت الاسلام محود دعائی ، مدیر مسئول نشریه اطلاعات ؛ خودش در خانه اجاره ای می نشیند، ولی برای اکثر کارمندن اطلاعات خانه خریده. وهمان ماشین پیکان قبل از انقلابش راهنوز سوار می شود. ایشان از نظر اخلاقی و مالی هم دچار هیچگونه لغزشی نشده!
حجت الاسلام محود دعائی بدون تبلیغ در هیچ نشریه ای ، حتی در اطلاعات خود را نامزد وکالت در مجلس شورای اسلامی نموده. برای تائید صلاحیات او ، وزارت کشور، وزارت اطلاعات، قوه قضائیه ، شورای نگهبان ( کمیته بررسی صلاحیت ها) در مورد او به بررسی پرداختند و از در و همسایه اش پرسیدند، نماز خواندن حاج آقا را دیده اید؟!
نامزدهای محترم وکالت در مجلس شورای اسلامی، چنانچه می خواهید صلاحیت شما از طرف "کمیته بررسی صلاحیت ها" پذیرفته شود. اگر به صدها فساد مالی و اخلاقی آلوده هستید نگرا ن نباشید . ولی در خانه تان جلوی یک میکروفون با صدای بلند نماز بخوانید . و بلند گوی آن را در کوچه بالای تیر چراغ برق محکم نصب کنید. تا در و همسایه بفهمند که شما نماز می خوانید. در ضمن چاپلوسی از مقامات بالا را هم فراموش نکنید. در این صورت خاطر جمع باشید وکالت شما پذیرفته خواهد شد.
این چند روزه !
درود به دوستان و خوانندگان نوشته هایم. شب 4 دی 1386ــ 26 ژانویه 2007 به مدت یک هفته به دیدار دوستان در لندن رفتم . جای شما خالی، خوش گذشت. به ویژه شبی که با دوستان نازنین ام اسماعیل خویی و عسگر آهنین گذراندم.
در این مدت می خواستم به مخ ام مرخصی بدهم ، ولی او مانند خری پر کار و چموش لگدپرانی می کرد و مرا راحت نمی گذاشت. هر ساعت موضوعی پیدا می کرد و من یاد داشت می کردم.
در این چند روز یک بیست چهار ساعت تب شدید داشتم. خواب به چشمانم را پبدا نمی کرد، در رویا بودم. در این حالت، دلنشین ترین صدای نی ، همرا با آواز ، بشنو از نی چون حکایت می کند. و زیباترین رقص در مکانی که تنها در خیال می گنجد دیدم. و اکنون هم که مشغول به نوشتن هستم صدای آن نی و آواز و اگر لحظه ای چشم بر هم بگذارم آن رقص در نظرم مجسم می شود. و فکر نمی کنم هرگز آن را فراموش کنم. کوشش می کنم تا آنجا که نیرو دارم آن صحنه را بنویسم و شما را در این لذت با خود شریک کنم. مطالب دیگری یاد داشت کرده ام؛
اطلاعیه
هموطنان عزیز داخل ایران آسوده بخوابید و ازبرگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی هیچ گونه نگرانی به دل راه ندهید که ما مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بیداریم ، و گوش به زنگ فرمان ما باشید تا بگوئیم رای بدهید یا ندهید. و، به چه کسانی رای بدهید. چون ما روشنفکران هر چند ده ها سال است که از آنجا دوریم ، ولی بهتر از شما به اوضاع ایران و جهان آگاه هستیم. لنگش کن...
سازمان اراذل و اوباش خارج از کشور. بازماندگان انقلاب با شکوه بیست هشت مرداد.رئیس و پایه گذارسازمان . ابوالفضل اردوخانی
آه پزشک نازنین ام . شعری از خر پیری به پزشک معالج خود.
چرا یکی از سران اکثریت که نامش را نمی خواهم بیاورم به نام " علی پورنقوی "پیشنهاد کرده که هفتصد هزار نفر خود را نامزد وکالت در مجلس شورای اسلامی نمایند؟
سپاسگزاری از مجاهدین خلق
مشکل زن و چپ و فمینیست بودن !
در خواست من از آمریکا !
من آدم بدبختی هستم . چون هیچ کس مرا آدم حساب نمی کند !
آیا در کشوری با حکومت استبدادی می تواند روشنفکر بپروراند ؟
ولگرد
مهر ورزی ، نوشته است !
راستی می دانستی
هیچ سگی ولگرد نیست
چرا مهربانم ، ولگرد است،زمانی که هدفی ندارد، وظیفه ای ندارد.لانه ای ندارد،کسی به او توجه نمی کند،وجودش نادیده گرفته می شود،سنگ اش می زنند،حتی با نگاه ،تحقیرش می کنند،از او دوری می جویند،گرسنه و تشنه می گردد، ولگرد است.
و زمانیکه دولت در اندیشه مردم نباشد و فقر و فحشا و رشوه و زور... بی اندازه گردد، و اضافه بر آن آینده ای نداشته باشیم . ماهم مانند سگ ! ولگردیم .
4 دی 1386 ــ 25 دسامبر 2007
مرده پرستی!
دخترکی بر مزار پدرِ ندیده، «تاریخ»،اشک می ریخت، گریه و زاری می کرد ،نوحه سر داده، یاد خاطرات پدر ، از دهان دیگران شنیده، زنده می کرد .
با تحقیرگفتم اش : مرده پرستی را ببین!
دخترک گفت : به کدام زنده، دل خوش کنم؟ به کدام آینده امیدوار باشم؟ کدام پدری دست مهر بر سر من کشیده؟
اگر به مرده هم دل خوش نکنم؛ اگر مرده را هم نپرستم، از نا امیدی خواهم مرد!
دستی بر سر دخترک کشیدم...
یک پرسش بدون پاسخ
اگر ابزار کار فلسفه را عقل و خدا را عقل کل ، یا عقل اول بدانیم. و عقل را اندیشه بدون وابستگی فرض کنیم. اگر قبول کنیم که عقلی که تغیر و تحول پیدا نکند مرده است، در این صورت اگر ما چنان بیاندیشیم که هزاران سال پیش خدا گفته. پس خدا را نکشته ایم؟ این یک پرسش بدون پاسخ است.
از ما بر او نباشد !
نمیدانم آیا درست گفته ام ، اگر بگویم : یکی از جنبه های لیبرالیسم ، یعنی هر کس حق دارد ، آنگونه که می اندیشد و احساس می کند ، احساس واندیشه خود را باز گو کند.( به جنبه اقتصادی آن کاری ندارم)
در گشورهایی با یک مردم سالاری تقریبی که آزادی بیان وجود دارد، طنز نویسان با ظرافت خاصی نقاط ضعف جامعه که شاید از دید دولت مردان نادیده مانده بازگو می کنند، ولی در کشورهایی با حکومت استبدادی که آزادی بیان وجود ندارد، دولت مردان همیشه در ترس و نگرانی از شورش مردم به سر می برند، طنز نویسان مانند همه آزاد اندیشان ، (به جز چاپلوسان )زیر فشار حکومت هستند، و به زندانی شدن و شکنجه دیدن و مرگ محکوم اند. بستن دهان و هر انسانی به معنی کشتن او ، و یا زندانی کردن احساس و اندیشه آن آنسان می است.
دریغا اگر عقابی که جولانگاه اش آسمان ها است ، در قفسی جایش دهیم
و، غمگین و درد آور است انسانی آزاد اندیش را در قفس اندیشه خودمان به بند بکشیم.
این کوی و این میدان
چندی از دوستا ن پس از خواندن بعضی داستان هایم از سر مهر، بر من ایراد می گیرند: اگر من جای تو بودم ، این چنین ، یا آن چنان این داستان را می نوشتم. این سخن ایشان مانند این می ماند که به پدرو مادری بگویند: اگر من جای شما بودم ، فرزنداتان را ، این گونه یا آن گونه می ساختم ، یا اینکه این چنین ، یا آن چنان تربیت می کردم.
در پاسخ اشان می گویم :
این کوی و این میدان ، من این چنین نوشتم شما خواندید، شما آن چنان بنویسید تا من بخوانم .
ادامه ندارد
در سر بینه حمام ها عمومی نوشته شده بود؟
هر که دارد امانتی موجود بسپارد به من به وقت ورود
غمگینم
غمگینم برای کودک مردگان
کودک درون خود مردگان
بی ریایان
مال و مقام پرستان
خود شیفتگان
غمگینم
خانه من مانند خشتک من می ماند، همه می دانند در آن چیست ، ولی هیچ کس حق دخالت در آن را ندارد .
برای کسانی که متوجه نشدند: فضولی در زندگی من (کسی ) نکنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فضول واقعی کسی است که شب عروسی از داماد بپرسد: راستی امشت چکار می کنی .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|