
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
چشمان من را می زد!
در خانه بانوان جوانی مهمان بودم؛چای آوردند؛گفتم: قاشق چای خوری می خواهم؛یکی از بانوان نیم خیز شد؛ بانویی دیگرکه هنوز ایستاده بود، به اوگفت : بنشین!؛رفت و قاشق چای خوری آورد.
چشمان دو بانو از شادی با مهری فرزندانه به پدر به من برق می زد؛برق چشمانشان در قاشق چایخوری، چشمان من را می زد.
۱۹اردیبهشت ۱۳۸۷ ــ ۸ مه ۲۰۰۸ بروکسل
روز معلم !
امروز مانند خیلی از روزهای دیگر با دلی غمگین به یاد معلم هایم افتادم. برایم اغلب پیش می آید که یاد این انسانها که با فقر می ساختند، ولی می خواستند ما را انسان هایی شرافتمند و در خدمت ملت برای یک فردای بهتر بسازند، بیافتم. برای من هر روز روز معلم است.
امروز یکی از خاطراتم از معلم دبستانیم به یادم آمد.
من شاگردی درس نخوان ، شیطان و لات ،کلاس پنجم، دبستان قریب، نزدیک دروازه دولاب بودم. معلم ما آقای بهبودی انسانی شریف و با ایمان بود. خواهرم هم معلم همان دبستان بود. وقتی دید معلم، مدیر و ناظم از دست من جانشان به لبشان رسیده، به اقای بهبودی گفت: این بچه را کمی تشویق کنید.
(کاشکی می توانستم این مرد( مردان و زنان) بزرگ را ببینم و دستش را ببوسم. یک روز با چشمانی پر از اشک به من گفت: اگر تو یکی کمی، فقط یک خورده درس بخوانی شاگرد اول می شوی، ولی من ...! بگذریم)
آقای بهبودی بنا به خواهش خواهرم مرا چند روزی تشویق کرد، ولی من عوض شدنی نبودم. تا اینکه پس از چند روز خسته و عصبانی مرا پای تخته فراخواند. من سر به زیر در حالی که زیر چشمی کلاس را می پاییدم ، آقای بهبودی به بچه ها گفت : یک دست خوب برای جناب آقای ابوالفضل اردوخانی بزنید. بچه ها دست زدند. سپس گفت: حضرت اشرف خیلی خوش چس هستند، دم باد هم می نشینند. خیلی خوب درس می خوانند ، خواهر محترمشان می فرمایند تشویقش کنید. باز هم برای ایشان دست بزنید.رو به من کرد و گفت: حضرت اشرف بفرمایید سر جایتان ( ته کلاس )بنشینید! یادشان گرامی و روان شان شاد.
نیرنگ دانشمندان اسراییلی !
نخست باید یکی از تجربیات خودم که ریشه تاریخی آن به پیشدادیان می رسد را بگویم ، و سپس به مطلب اصلی( نیرنگ دانشمندان اسراییلی) بپردازم.
عمو مظفرم در ده ما به مجردی که هوا رو به گرمی می رفت یک تکه فلز( اغلب نعل خرش که سابیده شده بود) در آبشخور مرغ ها می انداخت ، تا زنگ بزند. این زنگ سبب ریختن پرهای مرغها می شد، تا از گرما خفه نشوند. این اختراع ریشه تاریخی دارد که به زمان پیشدادیان بر می گردد. و نبوغ ما ایرانیان را می رساند.
یکی از دانشمندان اسراییلی با استفاده از همین تجربه تاریخی ما مرغهای پرورش داده که پر ندارند. در نتیجه در هوای گرم از گرما خفه نمی شوند. البته شما می توانید قیافه این مرغها را تصور که کنید که چقدر زشت هستند، ولی برای (خروس) عاشق و دیوانه مرغ زشت وجود ندارد. لیلی را باید از چشم مجنون دید. مرغ لخت را باید از چشم خروس. قوقولی قوقول.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|