
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
مرد خوب !
شکم بالا آمده زنی درد گرفت. خواهرش را صدا کرد و روی تشک خوابید، به بچه در شکمش گفت: بیا بیرون. انگار بچه منتظر دستور مادرش بود، به راحتی از شکم مادر خارج شد. بدون اینکه گریه کند خاله اش نافش را گره زد و کنار مادرش خواباند. مادر شیرش داد.
پسر بچه ای بود. اگر جایش را خیس می کرد، عربده نمی زد. اگر مادرش او را بغل نمی کرد، هرگز بغل او نمی رفت. هیچ وقت نمی رفت روی زانوی پدرش بنشیند. مگر اینکه پدر می خواست. هیچ وقت ابراز گرسنگی نمی کرد. هرچه به او می دادند می خورد. از او می پرسیدند گرسنه ای ؟ پاسخ بله بود. گرسنه نیستی ؟ جواب نه بود. هیچ وقت احساس خستگی نمی کرد. با اشاره مادرش می خوابید. هر لباسی که می دادند می پوشید، هیچ وقت اسباب بازی نمی خواست، با هرچه به دستش می رسید بازی می کرد. دستورات پدرو مادرش را با دقت انجام می داد. اگر دستورها ضد و نقیض بود هر دو را اجرا می کرد. با بچه ها کم بازی می کرد، اگر هم بازی می کرد، نقش نخودی را داشت. گاهی که از بچه ها کتک می خورد گریه نمی کرد، به کسی هم شکایت نمی کرد. بچه سر به زیر و خوبی بود.
من از چنین خیالی ز خود شرم دارم !
من بدون وابستگی به هیچ فرقه ای اندیشه ام را آنچنان که برداشت می کنم، می گویم. ممکن است که اشتباه کنم ، ولی با این کار به شما امکان می دهم که اشتباه مرا تصحیح کنید.
مذهب عاشق ز مذهب ها جداست . عاشقان را مذهب و ملت خداست.
نخست اینکه من با هرکس که برخورد می کنم از هر مذهب و دین ، برای او به خاطر احترام به مقام و شرافت انسانیت، با تمام وجود احترام قایلم، و بدون انتظار دوستش دارم. و آرزو می کنم او هم چنین با من برخورد کند.
دیدگاه من به بهائیت.
بهائیت را من یک مذهب نمی دانم ، بلکه یک مرام سیاسی ایرانی با آشنایی نسبی از فرهنگ غرب ، تحت تاثیر انقلاب فرانسه که در مقابل استبداد چند هزار ساله ایران ،به ویژه دوره قاجار با آرمان برابری زن و مرد ، عدالت اجتماعی برای همگان ، قانون های اجتماعی و انسانی برای ملت ایران، ظهور کرد.
سرود ملي ايران در زمان قاجار!
به دنبال طرز ساختن نقل ( نقلی که سر عروس می پاشند) و استفاده های کوناکون آن می گشتم که به
: سایت، احسان هزاره یاد داشتهای احسان مطهری: بر خورد کردم و با این مطلب جالب . دریغم آمد آن را برای خوانندگانم نگذارم. با پوزش از آقای احسان مطهری و سپاس از آقای سعید نجم روشن.
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدهمان کم است.
خرد شده!
خرد شده، وقتی به خود آمد،
به زمان گذشته خود اندیشید،
خرده های خود را دید،
خرده های پراکنده شده،
چندی واژه ها بر خرده ها محو شده،
خرد شده، وقتی به خود امد،
به خود اندیشید،
خرده های خویش کنار هم گذاشت،
آرام ، واژه ها را خواند،
از نو، خود را ساخت،
واژه ها را به داستان ها آورد.
خواندند وخندیدند و گریستند،
بر این خرد شده.
24 فروردین 1387 ــ 12 آوریل 2008 ــ بروکسل
از این عشق بازی، پشیمانیم !
واژه ها مانند میخ های پولادی می مانند .
واژه های زیبا گوینده احساس عاشق است ، همراه با نگاهی پر از مهرو نوازشی، که پیش از عشق بازی ، در حال عشق بازی ، و پس از آن به کار می بریم ، تا ما را هر چه بیشتر جذب وجود معشوق کند.
میخ های پولادین هم با گذشت زمان ، زنگ زده و پوسیده می شوند. باید آن را جایگزین کرد.
واژه ها هم اینچنین اند. تکرارش رنگ می بازند. باید احساس را با واژه زیبای دیگری ، نگاه پر مهری دیگری، نوازش دیگری جایگزین کرد.
آن معشوق که عاشق نیست ، مجسمه ای سنگی است. عشق ورزیدن به سنگ خطاست.
آن زمان که با مجسمه سنگی ی عشق بازی می کنم، احساسی نداریم ، تا با واژه ای زیبا آن را بیان کنیم ، نگاهمان بی تفاوت است و دستمان نمی رود تا نوازشی کنیم، واز این عشق بازی پشیمانیم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|