
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
هنوز آرمانگرایم !
نزدیک به هفت دهه از عمرم میگذرد. هنوز آرمانگرایم. خواهید گفت: آرمانگرایی کار جوانان است. پیرها خردمندند. نمیدانم، ممکن است! دیوانهای سرگردانم به دنبال سراب. گاهی خودم را کودکی شش هفت ساله، نه! شش هفت ماهه خیال میکنم در آغوش مادری فلسطینی. گرمای آغوش او وجودم را گرم میکند. نمیدانم چه میگوید، ولی صدای لالاییاش به من آرامش میدهد. به خواب میروم و در خواب می بینم این دیوار خاکستری فرو ریخته. مادر کلیمیای را میبینم. او هم با نوزادش چنین میکند. مادرم مرا با اطمینان و لبخندی به او میسپارد. او هم با خاطری آسوده، کودکش را در آغوش مادر من میگذارد. من از سینهاش، شهد جانش را مینوشم. نوازشم میکند. یک حرف و دو حرف به دو زبان به من میآموزد. میگوید: «تاتی کن فرزندم، تاتی کن.» وقتی به زمین می خورم و به گریه میافتم، بلندم میکند، در آغوشم میگیرد و غرق بوسهام میکند. شبها، میان او و همسرش به خواب میروم. سحر که از خواب برمیخیزم، خود را در تختخوابم میبینم. با مهر فراوان، در این این خانواده بزرگ میشوم و بزرگ میشوم.
هر چند از خود تعریف کردن، شکر زیادی خوردن است ، ولی وقتی می گویم ما نابغه هستیم ، یعنی من هم بعلـــــه.
هیچ بقالی نگوید که ماست من ترش است. هیچ کوسه ای نگوید که من بی ریشم. هیچ مادر زن ( یا مادر شوهری ) نگوید که من بد جنسم. هیچ خر نگوید که من بی پالانم ( نادانم ) باز نمونه اش خود من. هیچ رئیس نگوید که من بی لیاقتم،و...؛! من الکی علامت میذارم . اگر مناسب نیست عوض کنید .
اجازه بدهید( اجازه هم ندهید من کار خودم را می کنم و تولید های مخم را می نویسم. از دید من تاریخ از زمان آگاهی من شروع می شود.( کاری به کار گذشتگان که خواب اند و ما بیدار نداریم)
از زمانیکه ننه ام یک حرف و دو حرف به من آموخت.
از زمانیکه پدر بزرگوارم مرا کره خر و گوسا له صدا کرد.
از زمانیکه در کوچه خیابان با رکیک ترین حرفها با فرهنگ باستانی ام آشنا شدم. بدون اینکه معنی آنها را درک کنم . و در خانه آنها را تکرار کردم و کتک نوش جان فرمودم .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|