تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

یک تحول بزرگ در تاریخ ادبیات ایران

کشور ما  را طی قرون گذشته ، کشور گل و بلبل می خواندند. و شاعران ما احساسات عاشقانه  خود را از زبان گل و بلبل ، یا شمع و پروانه بیان می کردند. اگر با دید ماده گرائی  ( ماده به معنی جنس ، ماتریال ، نه نرو ماده اشتباه نشود ) به آن بنگریم ، خواهیم دید پروانه از روی خریت در آتش شمع می سوزد و اشک شمع هم از گرمای شعله آتش است. و بلبل هم هیچگونه رابطه عاشقانه با گل ندارد ، بلکه بعضی از آنها شیره گل را دوست دارند. اکثر پرندگلن نر در موقع تمایل جفت گیری شلوغ  می کنند . و گل هم اهل نازو غمزه و اطفار نیست . اینها ویژه آدمیان است. بگذریم ، تخیلات شاعرانه  به تشبیه ماه با معشوق هم رسیده است. که اگر توجه کنید، ماه یک کره بی آب و علف وغیر مسکونی است، حالا چرا شاعر رخ یار را به ماه تشبیه می کند ، این خیال پردازی حق اوست. به هر حال کشور ما کشور گل و بلبل بود .تا روی کار آمدن آقای دکتر آحمدی نژاد. این دانشمند بزرگ و حقیقت بین،کشف کردند که مخالفان ایشان بزغاله هستند. با قول هائی که ایشان در دوران نامزدی ریاست جمهوری خود به مردم داده بودند؛ عدالت، ارزانی ، رفاه اجتماعی ، اشکار نمودن مافیای اقتصادی ، آزادی بیشتر و... ، و در نتیجه  برعکس از آب درآمدن وعده ها، اکثر مردم ایران جزو مخالفان ایشان ، یعنی بزغاله هستند.(شعار جدیدــ ما همه بز و بزغاله توایم احمدی)

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Wed 21 Nov 2007ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گناه اولین مرد و پند دوستانه

اولین مرد ، وقتی در بهشت چشم گشود، هستی را بدید و به بزرگی آن بیاندیشید، از خود پرسید رازش کدام است. جوابی در درون خود نیاقت ، از خدا پرسید. صدایی نشنید. دور تر چند فرشته را بدید که با هم نجوا می کنند. نزدشان رفت. یکی از ایشان گل سرخی بچید و به مرد داد و گفت : راز هستی در این است. مرد گل را به زن داد. زن خواست آن را ببوید ، خار گل به لبش رفت و قطره ای خون آمد. مرد شرمنده برای جبران گناهش لب زن را مکید. مست و دیوانه و عاشق شد. فریاد برآورد : خدایا من به راز تو پی بردم. راز هستی در عاشقی و دیوانگی و مستی است.

خدا گناه اولین مرد را نبخشید و همرا زن از بهشت براند.من از اولین مرد برای این گناه اش سپاسگذارم.

شنبه 17 مهر 1378 ــ 9 اگتبر 1999ــ خر تو خر یا جهان بینی خر نوشته خودم

 

پند دوستانه

اشخاص  پیر ، نمی توانند بعضی از عضلات خود را خوب مهار کنند و بیشتر از جوانان در موقع غذا خوردن ذره ای از غذا وارد مجرای تنفسی آنان می گردد( به گلو جستن) و شروع می کنند به سرفه کردن .شما اولین کاری که می کنید به پشت آنها می زنید. ولی مواظب باشید که ممکن است در حالیکه این پیر خردمند سرفه می کند ، تلنگش هم در برود!  برای موارد سخت باید از پشت دو دست را روی شکم شخص گذاشت. او را کمی به جلو خم کرد.و مانند تنفس مصنوعی به شکم فشار آورد. ( این کار را هّیم لیش مانور می گویند)در این حال هم ممکن است تلنگ شخص در برود. در صورت آگاه  و آماده بودن ،این حادثه خطرناک شما را دچار ضربه روحی و سر خوردگی نمی کند .

 

 

  نوشته شده در  Tue 20 Nov 2007ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

      هیچ کار خدا بی دلیل نیست!

 

باور کنید خیلی وقتها آدم (آدم یعنی من) از کارهای خدا هیچ سر در نمی آورد. برای نمونه گذاشتن باد در حبوبات مانند نخود، لوبیا ، عدس و غیره.  خوردن آنها سبب شرمندگی آدم می گردد . این همه انواع باد ، از نسیم گرفته تا طوفان ها وحشتناک خانمان بر انداز وجود دارد، چه احتیاجی به باد در شکم است .  شما حساب کنید اگر این حبوبات به جای باد در شکم برق تولید می کردند، چقدر از مشکلات ما آسان می شد.

در این صورت  دیگر به کارخانه برق احتیاج نداشتیم تا هوا را آلوده کند.  مسئله نیروگاه اتمی نداشتیم ، تا آمریکا به این بهانه برای ما شاخ و شونه بکشد. بگذریم که بهانه دیگری پیدا می کرد. اتومبیل اتوبوس و قطار و هواپیما و کشتی ها ،با مصرف بنزین و تولید دود هوا را آلوده نمی کردند.

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Sun 18 Nov 2007ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خر خودتی !

چند روز پیش ، بعد از  خوردن غذای خوش مزه ای ( جای شما خالی ) در اخبار تلویزیون چند بچه آفریقائی را با شکم های باد کرده ، همچو اسکلت دیدم که از گرسنگی در حال مرگ بودند. خیلی متاثر  شدم و شعر غمگین بلند بالائی ، کم و بیش با این مضمون نوشتم : اینجا کودکان با عروسک بازی می کنند ، با توپ ، با کامپیوتر. با خیال شان به ستاره ها می روند. آنجا کودکان با غبار، با خیال نان. اینجا کودکان در آغوش گرم مادران به خواب نازمی رودند ، خواب خوش می بینند .آنجا کودکان در آغوش خاک، تا خواب تکه ای نان ببینند ، بلکه در خواب یک شکم سیر نان خالی بخورند. خواب نان ندیده می میرند...

همین طور که این مزخرفات را می نوشتم، غمگین اشک در چشمانم جمع شد بود ، یواش یواش تنگ ام گرفت. بلند شدم  به مستراح بروم، از جلوی آیینه رد شدم ، تصویرم را در آن دیدم. گلاب به رویتان ً دست به آبم را کردم بر گشتم، دیدم هنوز تصویرم در آینه هست .همچین که خواستم از جلویش رد  بشوم صدایم کردو گفت: کجا میری؟ وایسا، کارت دارم. گفتم : چه کارم داری ؟ گفت خر خودتی.

ــ خر خودنی یعنی چه ؟

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Thu 15 Nov 2007ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نمی دانم امروز روز دختر است یا ،فردا ، یا دیروز بود. به هر حال

روز دختر را به تمام دختر بچه های دیروز ، دختران ، خواهر شوهران ، خواهر زنان ، عمه و خاله های امروز (همچنین فردا) مادران و مادر زنان و مادر شوهران ، مادر بزرگان فردا شادباش گفته . امیدوارم به دخالت در کار همدیگر ادامه داده و سبب جنگ و دعوا در خانواده ها گردند. امین

  نوشته شده در  Wed 14 Nov 2007ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 نوشته زیر از وبلاگ"باچه آزره"است. بدین جهت آن را نقل می کنم که برخی خیال نکنند غربی ها دمکراسی و آزدای، برای ما می آورند.    

 وای از روزیکه  : "  پـــالاندوز " خیـاطی کند!

  رژیم تیاق بدست حا مد کرزی که با شعا ر د یموکراسی نیمه آرای مردم را از آن خود ساخته ودرپناه سرنیزه غرب چوکی ریاست جمهوری را قبضه کرده بود میرود تا نژادکراسی را بجای وا ژه دیموکراسی تطبیق نماید.

   یکی از نخبگان کابینه کرزی جناب کریم خرم " کریم تلفنچی سابق " میباشد . حامدکرزی جهت تطبیق شعارشایسته سالاری، این همد سترخوان گلبدین راکه هنوز کا سه مشترکش با حکمتیارنا لیسیده ما نده است  یک شبه از غژدی به اریکه وزارت سعود داد . او که عمرشریفش رادرحسرت یک شات ماموریت  بسرنموده است تنها بردی که از نظرحلقه حصا ر کرزی" افغان ملتی ها " دارد اینست که خرم ، فشار نبض تعصب و تبعیضش روی 100 میزند . این آدمیزاد بجای اینکه نقش کیسه بوکس را در اکشن های " خالـیوود " سلیم شاهین" ایفا نماید ، آمده است  کلیدی ترین پست ( وزارت فرهنگ ) را  به هدر داده  است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Wed 14 Nov 2007ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خواهشی از دوستان و آشنایان


گاهی که دوستان و آشنایان ارجمند به دیدن من می آیند.هدیه هایی می آورند که به درد من به هیچ وجه نمی خورد. اگر هم تزیینی باشد من از آنها خوشم نمی اید. نه می توانم دور بیندازم ، نه می توانم جلوی چشمم بگذارم . مرتب می بینم و ناسزا به آورنده اش می گویم.

 

دوستان ! راستش را بخواهید بعضی از این هدیه ها را در خانه خودتان دیده ام. نمی دانستید با انها چکار کنید ، و برای من آورده اید، این چنین دست خالی نیامده اید و منتی هم سر من دارید .و جالب اینکه به ندرت همان چیزی را که برای من اورده اید در خانه کس دیگری دیده ام . او به شما هدیه کرده شما به من ...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  Tue 13 Nov 2007ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است