
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
آبــــــــــرو
من نمی دانم چرا ما آن اندازه که در ا ند یشه آب رو هستیم ، به آبی که زیرمان را گرفته و دارد ما را به طرف پرتگاه نیستی می برد نیستم !
چهل سال است که در اروپا زندگی می کنم. با هفتاد و دو ملت مذهب و دین از پنج قاره ، سیاه وسفید و زرد و سبز دوستی داشته و دارم. ولی هیچ ملتی را ندیدم مثل ما شب و روز در اندیشه آبرویش باشد. در حفظ آبرو از شمال تا جنوب ، از شرق تا غرب ایران ، از مسلمان و کلیمی و بهایی و زرتشتی و مسیحی یکسان عمل می کنند .خیال نکنید چون مدت زیادی هست که در ایران نیستم از اوضاع بی خبرم ، این طور نیست.می بینم و می شنوم . یکی از دوستانم تعریف می کرد: وقتی پدرم در شیراز فوت کرد ، فک و فامیل خبر دار شدند ،از بوشهر و تبریز و مشهد و تهران و خرمشهر و برای همدردی سر ما ریختند . سه روز تمام ما می بایستی فکر جا و صبحانه نهار و شام انها باشیم . بعد ماندند تا هفت . تعداد کمی به شهرهای خودشان بر گشتند و بقیه ماندند تا چهل پدرم.البته هر شب جمعه سر خاک پدرم با همین جمعیت می رفتیم ، و بیش از ده ملیون تومان هزینه این مردن شد ، و مقدار زیادی قرض بالا آوردیم . اصلا ما با این گرفتاری ها یادمان رفته بود که پدرمان مرده. پس از خاتمه این مراسم تازه به یاد او افتادیم و در تنهائی به عزا داریش نشتیم و گریه کردیم.
کو مشتری
در این بازار زندگی
مطاع حجره ها ریاست
حجره اشان پر زمشتری
دخل اشان پر
کاسبان شاد
خریدار با تزویر می پردازد
به دروغ فسم می آراید
به صد چندان آبش می کند
در این بازار زندگی من هم دکه ای دارم
مطاع ام عشق است
کسب ام کساد
کو مشتری . 8 اوت 2004
علت روشنی چراغ
اکبر رفیق همدانی ام می گفت: سالها قبل از انقلاب که مجرد بودم ، اغلب با رفقا می رفتیم به رستورانی در انتهای خیابان بوعلی در همدان که تا ساعت دو ـ سه بعد از نیمه شب بزن و بکوب بود. وقتی نیمه شب مست به خانه برمی گشتیم، چراغ های رنگی اتاق های خانه های بوعلی را می دیدیم ، به هم می گفتیم : خوش به حالشان دارند عشقبازی می کنند.
زد و خودمان زن و بچه دار شدیم . بعد از آن اگر گاه و گداری نیمه شب از خیابان بوعلی می گذشتیم ، و همان چراغ ها را می دیدیم ، می گفتیم : بیچاره ها دارند بچه شیر می دهند، یا کهنه اش را عوض می کنند.
اگر ممکن است به این وب سایت بروید و بگوئید چه چیزی از آن زمان تا به حال عوض شده است .
چه پرسشی خواهید کرد ؟
گاهی در نشریات داخل ایران سخنان دولتمردان را می خوانم. از آقای خامنه ای گرفته تا آقایان احمدی نژاد و رفسنجانی و سایر دولتمردان . به نظرم شگفت آور و غیر سیاسی و بی آگاهی از جو جهانی ، حتی بی خبر از افکار عمومی داخل ایران است. گویی همه دولت مردان از هم چاپلوسی می کنند . همه تظاهر و پرده پوشی می کنند .همه از هم می ترسند. نمی دانم از چه کسی؟ امیدوارم اشتباه کرده باشم .
این سوال برایم پیش آمد! اگر یکی از این آقایان صاحب مقامی بالا درایران را در جلسه ای ببینم ، با احنرام ، بدون اینکه توهینی به او کرده باشم ، از او چه خواهم پرسید ؟ آیا او بدون ترس به پرسش من پاسخ خواهد داد ؟ راستی شما از او چه پرسشی خواهید کرد؟

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|