
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
شب که می خوابید دستتان را کچا می گذارید؟
قریبرز را بعد از چند سال خوشحال و خندان دیدم. پیر که نشده بود هیچ جوانتر هم به نظر می آمد. در ضمن ازدواج هم کرده بود. بعد از ماچ و بوسه و سلام احوال پرسی گفت : اگر یادت باشد ؛ من قبل از انقلاب از تنبلی برای اینکه هر روز اصلاح نکنم ریش بلند داشتم. تا اینکه انقلاب شد و ما هم به ظاهر انقلابی شدیم. یکی دوسال بعد یکی از رفقای شیر پاک خورده ما ، از من پرسید : راستی فرامرز شب که می خوابی ریش ات را زیر لحاف میگذاری یا روی لحاف؟ من که تا آن موقع به این موضوع فکر نکرده بودم و شبها راحت می خوابیدم، ولی از آن به بعد این مسئله برایم پیش آمد که شب موقع خوابیدن باید ریشم زیر لحاف باشد ، یا روی لحاف . با این فکر تا صبح نمی خوابیدم . نخوابیدن شب سبب خورد شدن اعصابم شد، پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم، ریشم را از ته زدم . دیگر راحت می خوابیدم. تا اینکه همان نامرد یک روز از من پرسید : راستی فرامرز شب که می خوابی دست ات را کجا می گذاری؟ بالای سرت : روی شکمت ، کنارت، لای پایت. آقائی که شما باشید، این هم یک مشکل برایم شد تا نتوانم شب بخوابم . نمیدانستم دستم را کجا بگذارم. این را که نمی توانستم قطع کنم . برای خوابیدن قرص خواب آور می خوردم. تا اینکه یک شب خانه
دیده ام روشن شد !
به کنارش نشستم. جامی شراب نیمه نوشیده، کنارش بود. پرسید: شراب می نوشی؟ خواست بر خیزد. دستش را گرفتم. نشست، گفتم:از همین جام می نوشم. جام شراب را برداشتم و جرعه ای نوشیدم . غمگین گفت: همچو من نیم نوشیده و نیم مانده. نیم آتش و نیم خاکستر. نیم عاشق و نیم معشوق. نیم پیر و نیم جوان . نیم زنده و نیم مرده . نیم هستم و نیم نیستم.
ابلهانه داستان خار کن و شیر* را برایش گفتم . از گفته ام پشیمان شدم. من اغلب حرفهای نامربوط و بی جا می زنم. دستم را در دستش فشرد، دستش را فشردم . با جام شراب، وجود نیم نوشیده اش را با لذت تمام نوشیدم. وجودم را نوشید .دیده اش نور گرفت ، دیده ام روشن شد!
*هر چه همی بود و نبود ای غلام. پیر مرد خارکنی بود که چشمش به زور می دید. هر روز صبح زود ، با زحمت به کوه و دشت می رفت، تا ظهر خار می کند، سپس نمازش را می خواند، ناهارش را می خورد ، بعد
زمان عاشقی!
به جای ساعت
ساعتی که زمان را موریانه وار می خورد
عمر را کوتاه می کند
بر چهره چروک میاندازد
و دیده را تار می کند
نقش تو در دل دارم
و ، هر لحظه که به آن می اندیشم
زمان عاشقی است و عشق بازی.
درس انشاء
دیشب خواب دیدم که در مقابل آینه بزرگی ایستاده ام . میان آینه عقربه هائی به بلندی یک متر است، ساعت خوابیده! با کلیدی ساعت را کوک کردم. عقربه ها به حرکت افتادند. در حالیکه به عقب می رفتند ، زمان هم به عقب بر می گشت. در آینه دیدم که موهایم دوباره می رویند. چین و چروک صورتم محو می شوند. دیگر ریش بر صورت ندارم . کوچک و لاغر شده ام ، جوان و جوانتر و نوجوان شده ام. خودم را سر کلاس ششم دبستان بین همکلاسی هایم قیل و قال کنان دیدم، آقای ناظم وارد شد. ما ساکت شدیم! او با صدای بلند گفت: اردوخانی برو سر کلاس خانم زرنگار!
خانم زرنگار معلم کلاس چهارم قرار بود همین روزها بزاید. اگر پسر بود اسمش را بگذارند ابوالفضل. این را از مادرم شنیدم . من این اسم را دوست ندارم.
انوشیروان دادگر ، و پیر مرد تریاکی
روزی انوشیروان دادگر، از مزعه ای می گذشت.دید مردی خیلی پیر سیخی در زمین فرو می برد، سوراخی ایجاد می کند، و دانه ای در آن میاندازد، و سوراخ را با خاک می پوشاند. سپس چرتی می زند، و دو باره این کار را تکرار می کند.
انوشیروان از پبر مرد پرسید چه می کنی؟ پیر مرد گفت : به تو چه مگه فژولی. انوشیروان پرسش خود را تکرار کرد، بازهم پاسخ قبلی را شنید. انوشیروان یک فصل کتک سیر به پیر مرد زد و ( دادگری را ببینید) باز هم پرسید : چه می کنی؟ پیر مردتلنگش در رفت و گفت: خوب اینو همون اول می پرشیدی، چرا می ژنی؟ دارم خشخاش می کارم که ازش تریاک بگیرم. ادامه داد:
داوری داد نمی بینمت / واز ستم آزاد نمی بینمت/ از ملکان قوت و یاری رسد؟ از تو به ما بین که چه خاری رسد
انوشیروان گفت: این شعر رو بگو ننه ات در آینده واسه سلطان سنجر بخونه، حالا بگو ببینم آنچه می کاری عمرت کفاف می دهدد تا محصول آن را درو کرده و بکشی؟ پیر مرد جواب داد: دیگران کاشتند ما کشیدیم ،
قابل توجه هموطنان ساکن ایران
دو ــ سه ماهی است که در وب سایتم می نویسم . از این راه با خیلی از جوانان هموطنم آشنا شده ام. و مورد مهر آنها قرار گرفته ام . تعدادی از این جوانان خواهان آمدن به بلژیک و یا کشورهای اروپایی هستند.
تا چهار سال پیش به کسانی که تقاضای پناهنگی می کردند مبلغ ششصد یورو می دادند ، تا زمانی که وضع شان روشن گردد. یعنی به درخواست شان جواب مثبت یا منفی داده شود. این مبلغ رقم ناچیزی برای زندگی کردن در اروپا بود، ولی پس از مدتی، این مقدار یارانه نیز قطع گردید.
در خواست کننده پناهنگی اگر دوستی ، فامیلی برای نزد او زندگی کردن داشته باشد، که پیش شخص مزبور می رود.
تنها خیال می کنی
خیال می کنی !
با هر ضربه شلاق که به من می زنی
قصری در باغ بهشت، می خری
با قطره ، قطره خونم
حوض کوثر را پر از آب زلال می کنی
چگونه امکان این است که آمریکا به ایران حمله نکند !
بوی کباب می آید، ولی بعضی ها نمی دانند که خر داغ می کنند. از گوشه کنار شنیده می شود که هر روز امکان حمله آمریکا به ایران بیشتر است.
بنا به گفته یکی از پژوهشگران اروپائی: آمریکا در منطقه خاورمیانه توانائی پرتاب ،000 10 موشک در هر دوساعت را دارد. یعنی در 24 ساعت 000 120 موشک هوا به زمین،زمین به زمین و دریا به زمین بسوی ایران پرتاب می شود.
به گفته وی ذخیره موشکی آمریکا در آبهای خلیج فارس،عمان،هند"حوزه عملیاتی ناوگان پنجم دریایی آمریکا" 000، 000 ،1 فروند موشک است .
طرح آمریکا برای ایران ، یک حمله موشکی شش روزه است. یعنی پرتاب 000، 720 فروند موشک در کمتر از یک هفته!
موسسه پژوهشی وابسته به دانشگاه جان هاپکنیز، طی تحقیقاتی می نویسد: در صورت حمله موشکی
برای آگاهی بیشتر! نوشته مرا به نام " آمریکائی ها آمدند" را در وب سایت من بخوانید
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|